اورا که میزدنکسی وای هم نگفت
دوماه پیش چنان سیلی بدی خوردمکه هست بر رخم انگار ضربتی تازه
من ز تب کردن و بیمار شدن خسته شدمبر سر خادمه سربار شدم خسته شدمبا تن سوخته تب دار شدن خسته شدممن از این دست به دیوار شدن خسته شدم